|
اواسط جنگ بود. دشمن از هر نوع سلاحي استفاده مي كرد. اصلا براش مهم نبود كه اين سلاح ها براي چه كسايي به كار مي رن. اصلا براش مهم نبود كه اين سلاح ها چه بلايي به سر مردم مي آرن. اصلا مردم براش معني نداشت. فقط به هدفش فكر مي كرد... دانشجوي شيمي بود. در دانشگاهشون جزء دانشجويان ممتاز بود. خيلي به رشتش علاقه داشت. يكسره سرگرم خوندن كتاباي مختلف درباره رشتش بود. فقط به درس هاش اكتفا نمي كرد. همش مي خوند. تحقيق مي كرد. مي خوند و... دانشگاه يه برنامه جالب داشت. يه برنامه كه براي اون جذابيت خاصي داشت. قرار بود يكسري از دانشجويان ممتاز از طرف دانشگاه به مناطق جنگي كه مورد حمله سلاح هاي شيميايي قرار گرفته اند فرستاده بشن و روي اين نوع سلاح ها تحقيق كنند. نتايج اين تحقيق مي تونست در مجامع بين المللي مطرح بشه و همچنين كلي به نفع كشور بود... چهار پنج نفر رو به اين مناطق فرستادن كه اون هم جزوشون بود. يكسري وسايل براي آزمايش به علاوه غذا و خوراك و پوشاك و جاي خواب براي مدتي كه اونجا بودن به اونا دادن. يه سري ماسك به اونا دادن كه در هنگام تحقيق از اونها استفاده كنند. روي بسته اين ماسك ها نوشته شده بود. هشدار: اين ماسك به هيچ وجه براي گاز ها و مواد شيميايي كاربرد ندارد... چند سال گذشت. تحقيق انجام شد. نتايجش خيلي سر و صدا كرد. اون معلم شده بود. يه معلم شيمي دبيرستان. چهل و يكي دو سالش بود. الان يه هفت هشت سالي مي شد كه درس مي داد. خيلي شغلشو دوست داشت. بچه ها همه بهش علاقه مند بودن. اونم همينطور. خيلي با بچه ها صميمي بود... بعضي وقتا سرفه مي كرد. سرفه هاي بدجور. طوري كه نمي تونست نفس بكشه. خيلي اوقات انقدر اين سرفه ها ادامه داشتن كه بالا مي آورد. رفت دكتر. دكتر گفت شيميايي شدي... با حقوقي كه داشت و حتي با حقوق همسرش نمي تونست خرج درمانشو بده. درمانم كه نبود. تسكين بود. به تعويق انداختن بود. مدارك پزشكيشو كه گواهي شيميايي شدنش بود! با خودش برد و پرسون پرسون به سازماني رسيد كه مسئول اونها بود. تاييد شد... خيلي كمكش كردن. همه هزينه هاشو پرداخت مي كردن. زياد نمي تونست تو كلاس حرف بزنه. نمي تونست پاي تخته بنويسه. نمي تونست سر پا بايسته. چند بار سر كلاس سرفش گرفت طوري كه به گوشه كلاس مي رفت و مي نشست و سرفه مي كرد و دواي مخصوصش رو كه به صورت اسپري بود از دهنش نفس مي كشيد تا بتونه نفس بكشه. خيلي وقت بود كه نفس عميق كشيدن يادش رفته بود... بچه ها خيلي سر كلاس هواشو داشتن. هيچ وقت عصبانيش نمي كردن. هميشه خودشون تخته رو پاك مي كردن. اگه سرفه مي كرد براش آب مي آوردن. اما ديگه فايده نداشت. نمي تونست ادامه بده. درس دادنش فايده اي نداشت.از بچه ها خجالت مي كشيد. راندمانش پايين اومده بود! سابقه كارش به ده سالم نمي رسيد. اما مجبور شد خودشو بازنشسته كنه... بعد از چند وقتي ديگه نمي تونست با دستگاه هاي ساده اي كه تو خونه داشت نفس بكشه. بستري شد. اونجا وضعش بد نبود. خيلي بهش مي رسيدن. هر چند وقت يه بار كه راه مي افتاد بيمارستان رو گشتن، با نگاه هاي ترحم آميز و گاهي هم تنفر آميز روبرو مي شد. يه دفعه شنيد كه دو نفر كه داشتن با هم حرف مي زدن طوري كه اون هم صداشونو بشنوه داشتن مي گفتن كه اين لعنتي ها دارن با پول ما حالشونو مي كنن. تمام خرجشونو دولت از پول ما ميده ادعاشونم مي شه... خيلي وضعش خراب شده بود ديگه تو بيمارستانم فايده اي نداشت. ديگه سرفه كردن جزء زندگيش! شده بود. همش داشت با خودش فكر مي كرد. به خودش. وضعيتش. همسرش. فرزندش. زندگيش. كم كم نفس كشيدن هم داشت يادش مي رفت... چهل روز گذشت و اون هنوز همسر و فرزندشو مي ديد كه در غم رفتن دردناك اون اشك مي ريختن...
سلام. من از بين جانبازاي جنگ ها فقط جانبازاي شيميايي رو قبول دارم. نمي دونم منظورمو مي رسونم با اين جمله يا نه. نمي تونم جوري ديگه بگم. جانبازاي شيميايي زندگي زجر آوري دارن. تمام زندگيشون با درده. اصلا زندگي نيست. اين داستانو امروز بعد از ديدن فيلم تلاطم كه از شبكه يك پخش شد نوشتم. تقريبا همش واقعيه. با چشماي خودم ديدم. خيلي دوست دارم نظرتونو درباره اين داستان كه نه درباره اين قشر بدونم. مي خوام بدونم همه مثل من فكر ميكنن يا من اشتباه مي كنم. اونا پول ما رو مي خورن؟ كلاغ سبز
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 18:50  توسط کلاغ سبز
|
این مطلب به طور کلی از سایت خوابگرد کپی شده و من هیچ دخلی در اون وارد نکردم. اما چون کاملا قبولش داشتم (همچنین حس کردم خودم هم در دسته کرخت ها و بی عار ها قرار دارم) در وبلاگم قرارش دادم. البته نه به صورت کامل. همچنین بخش نظرات رو از این مطلب حذف کردم که برید تو سایت خوابگرد اگه مایل بودید نظر بدید.
آدم دردش میگیرد وقتی میبیند حاصل چندین و چند سال تبلیغات ایدئولوژیک از سوی رسانههای رسمی ایران در مورد فلسطین و اسرائیل، میشود این که وقتی به هر بهانه و دلیلی، اسرائیل میافتد به جان مردم بیگناه و میریزدشان زمین، در ایران اسلامی کک کسی هم نمیگزد. آنقدر در ایران همه چیز به شکل فرمایشی برگزار شده که از آن همه احساس و شور انسانی به نام مسلمانی که قرار بود همهی دنیا را فرا بگیرد، مانده فقط نگاهی به خبرهای تلویزیون و آخیش آرامی که عوام به زبان بیاورند و نگاه خونسرد و حتا مشکوکی که دیگران به چهره بیندازند. ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 12:12  توسط کلاغ سبز
من يادمه چند وقت پيش كه مسائلي درباره مسلمانان در جهان اتفاق افتاد و كاريكاتور حضرت محمد و سر بريدن خبرنگار ايتاليايي و قبل از اون طالبان و بسياري از اتفاقات ديگر باعث ايجاد ذهنيتي منفي و منفور نسبت به مسلمانان شد، بسياري از مسلمانان براي رد اين فرضيات و ثابت كردن صلح خواهي اسلام دست به تظاهراتي آرام زدند و اقدامات مشابه ديگري هم در فضا هاي ديگر از جمله اينترنت انجام شد. در اين ميان برخي تند رو ها و افراطي ها اقداماتي از جمله خسارت زدن به اماكن و اشخاص مسيحي و يهودي و ديگر اديان و حتي مسلمان غير شيعه زدند. بعد از اين قضايا اعتراضات مختلفي از طرف بسياري از سران و اشخاص و جمعيت ها و ... ابراز شد و با اين حركات به مخالفت برخاستند و آنها رو رد كردند و اين قبيل كار ها رو ، بد تر باعث خدشه دار تر شدن چهره اسلام دونستند. در اصل اين افراد و گروه ها هر چه باقي صلح طلبان مسلمان رشته بودند با يك حركت عجولانه و بي فكر پنبه كردند و باز چهره اسلام شد همان اسلام خشن و فرد مسلمان شد تروريست. يك نمونه اين اعمال دزديدن يكي از اعضاي دولت اسرائيل توسط دولت فلسطين بود. مساله بسيار ساده است. دولت اسرائيل چه ما بخواهيم چه نخواهيم تقريبا در تمام كشور هاي جهان ثبت شده و آن را كشور اسرائيل مي دانند. حالا وقتي فلسطين نيز انتخابات برگزار مي كند و دولت تشكيل مي دهد و كشور هاي جهان آن را به عنوان يك دولت و كشور قبول مي كنند، قضيه فرق مي كند. قبل از تشكيل دولت فلسطين، مساله تشكيلات تروريستي مطرح بود اما پس از آن مساله متفائت است و كشور هاي جهان با دولت تروريست مواجه مي شوند. با اين وضعيت هيچ كشوري ديگر از اين دولت حمايت نمي كند و اگر هم دولتي مثل دولت ايران از اين كشور حمايت كند خود را به عنوان تروريست و همدست آن كشور معرفي مي كند و همان مي شود كه مثلا ميراث فرهنگي و باستاني ايران در ديگر كشور ها به عنوان غرامت به نفع دولت متضرر به حراج گذاشته مي شود. حالا مي رسيم به زيدان و كله زدنش. خبرگزاري ها به نقل از «زيدان مهاجم و تك ستاره بي چون و چراي تيم فرانسه اعلام كردند كه بازيكن تيم ايتاليا زيدان رو با لفظ تروريست خطاب كرده.» زيدان هم كه خونش از اين حرف به جوش آمده بود با سر ضربه محكمي به سينه ماتراززي كوبيد و همه رو متعجب و متحيركرد كه اين ضربه ممكن بود عواقب وخيمي در پي داشته باشه (و اي كاش مي داشت). اين گفتار براي توجيه حرف ماتراززي و كار اون نيست. شايد اون هم به عنوان يك ايتاليايي با ياد آوري اين مطلب كه چند مسلمان سر يك هموطنش را بيخ تا بيخ بريدند و روي سينه اش گذاشتند و بعد از آن اصواتي از كتاب آسماني شان را پخش كردند، خونش به جوش آمده!! زيدان را با اين لفظ خطاب كرده كه اين فرضيه هم از همان تبليغات منفي خودمون بر عليه خودمون(به عنوان يك مسلمان) كه هميشه هم اين تبليغات منفي رو كار دشمن مي دونيم منشا گرفته. همه مي گويند ورزش از سياست جداست. اما همانطور كه در نمونه بارز آن بازي ايران و آمريكا ديديم جدا نيست. حالا اگر ورزش رو جدا از سياست بدونيم كار ماتراززي كاملا اشتباه و محكومه. اما اگر قرار باشه هر كسي خودش در زمين بازي قانون رو اجرا كنه، ديگه نميشه اسم ورزش رو روي اون گذاشت بلكه ميشه ميدان جنگ. عموي من طرفدار تيم فرانسه و بهتر بگم زيدان بود و هست. اون اين كار زيدان رو توجيه مي كرد و مي گفت اون با اين كارش نشون داد كه ارزش انسانيت بيشتر از همه چيزه. من گفتم اين كار زيدان تاثير منفي داره اما اون در جوابم گفت نه اتفاقا اگه اين بازيكن ايتاليايي زندگيش سر همين قضيه نابود نشد. من نظر اون رو نفي نمي كنم بلكه نظر خودم رو بيان مي كنم. ممكنه آينده فوتبال و حتي زندگي ماتراززي با اين حركت خراب بشه، اما به نظرم حركت زيدان همانند همون كساييه كه براي اثبات تروريست نبودن مسلمانان دست به اقدامات تروريستي زدند. بدي رو نبايد با بدي جواب داد. اين در تعاليم اسلام و احاديث و روايات مختلفي كه از اعمال بزرگان ما روايت شده بار ها ديده شده. نمونه بارز اون كه بار ها شنيديم و خونديم ماجراي اون مرديه كه هر روز بر سر پيامبر خاك مي پاشيد اما پيامبر نه تنها مقابله به مثل نمي كرد بلكه يك روز كه آن مرد نبود و خاك نپاشيد جوياي حال اون شد. من بازم ميگم. من فقط نظرم رو بيان كردم. اما اميدوارم عده اي با اين نظر من نسبت به اقدام زيدان ديدگاهي ميتفاوت پيدا كنند. به اميد روزي كه هيچ كس به كسي توهين نكنه كه اون شخص بخواد به توهين اون جواب بده. به اميد روز صلح. كلاغ سبز
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:32  توسط کلاغ سبز
|
فقط همین رو میگم. ۱۸ تیر بر تمام مردمی که برایشان مهم بود و هست تسلیت باد.
به سایت دوست عزیزم رزا( شازده کوچولو ) بروید و در صورت تمایل نظر بگذارید.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 9:15  توسط کلاغ سبز
|
|
|